خرید بک لینک
چطوری میشه آدم از هم نپاشه؟ چقدر میشه زمانش رو به عقب انداخت؟ چقدر میشه همهی تیکههای وجودت رو از یک جایی به بعد با زور سر جاشون نگه داری تا از هم متلاشی نشن؟چند بار توی این یک سال و خوردهای باید میترکیدم و فرومیپاشیدم و ذوب میشدم و نذاشتم؟ چند بار باید تا چشمم به احوال و اوضاع و اتفاقاتش م

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 19:18

یاد شبی افتاده بودم که دنبال نور میگشتم توی خیابانها. ترسیده بودم و توی غروب وصل شده به تاریکی اذان جمعه همهجا تاریک بود و بی هیچ رفت و آمد آدمی. شاید حتی وجود آدمها بیشتر میترسوندتم. دنبال نور مغازهها میگشتم. نور خانهها. تا آروم بشم. تا احساس امنیت کنم. تا به سمتش سریعتر قدم بردارم. یادم ا

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: دوشنبه 19 تير 1396 ساعت: 12:07

دلم میخواد بدونم به چی فکر میکنی این روزها. میخوام بدونم آدم پدر باشه به چی فکر میکنه این روزها؟ وقتی زل میزنی و حرفی نمیزنی چه چیزی رو داری نگاه میکنی؟ تو میدونستی من چقدر عاشق کند و کاو حس پدری بودم همیشه و دوست داشتم ریز بشم توی احوالات پدر بودن؟ میدونی بااین جملهی " به راستی میدانی چ

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: پنجشنبه 15 تير 1396 ساعت: 19:49

اگه میدونستی دارم چی میکشم یه لحظهام تو این حال نمیموندی. تو که حتی تحمل گریهی منو نداشتی. یادته بهم یک بار گفتی اگه تو گریه کنی منم گریهم میگیره؟ من میدونستم هیچ کس گریهی من براش مهم نباشه یا حتی خسته شده باشه ازش برای تو مهمه. دستات روی سرم بود و من همیشه سکوت میکردم و تو آرومم میکردی

برچسب: نویسنده: باران حیدریان تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 9:02

صفحه بندی